نگاهی به آثار هشتمین سمپوزیوم بین‌المللی مجسمه سازی تهران

قصه گویی در یک فضای فراواقعگرایانه

محسن ایزدپناه

"بهانه‌ای برای شادمانی" عنوان اثری از "میخائیل لوچنکو" هنرمند اوکراینی است که در هشتمین سمپوزیوم بین المللی مجسمه سازی تهران ارائه شده است. این اثر که به وضوح با رویکردی فراواقعگرایانه شکل گرفته، یادمانی خیال گونه از موجودیتی مجهول را ترسیم می کند. این موجودیت هرچه هست از ناخودآگاه هنرمند می آید یا می خواهد ناخودآگاه مخاطب را نشانه رود. این ابهام در موجودیت حجم برساخته هنرمند، امکان خوانش های بیشمار از اثر او را امکان پذیر می کند و تخیل مخاطب را بر می انگیزد. چیستی این موجود در نگاه بیننده چگونه شکل خواهد گرفت؟ آیا این اثر که حجمی متشکل از چند بخش به هم پیوسته است، از این جنبه کنجکاوی مخاطب را بر می انگیزد که بالاخره دریابد هویت دقیق اثر به چه موجودیتی اشاره دارد یا اینکه اثر تنها بهانه ای خواهد بود برای اینکه بیننده خیال خود را تا بی نهایت بگستراند و از این خیال پردازی لذت ببرد. به نظر می رسد بردن مخاطب به همین سفر خیال انگیز مقصود اصلی هنرمند باشد چرا که در غیر اینصورت می بایست نشانگان تصویری دقیق تری برای هدایت مخاطب به یک موجودیت مشخص را در اثر لحاظ می کرد. آیا عنوان اثر یعنی"بهانه‌ای برای شادمانی" همان تجربه مسرت بخش گستراندن خیال مخاطب تا دوردست ها نیست؟ اما اگر چنین است هنرمند چگونه می تواند امکان چنین تجربه ای را برای مخاطبش فراهم کند؟
"میخائیل لوچنکو" برای خلق این اثر فرمی را اختیار کرده که می تواند هویتی چند وجهی داشته باشد یا موجودیت های بسیار گوناگونی را همزمان برای بیننده تداعی کند. چیزی که از آن مطمئن هستیم این است که مجسمه این هنرمند با وجود ناشناخته بودن و آزاد بودن شکلی اش، اساسا تا اندازه زیادی پیکرنما یا فیگوراتیو به نظر می رسد. اما این اثر حجمی مشخصا چیست؟ تصویری از یک موجود جاندار است یا بیجان؟ شیئی است متعلق به گذشته های تاریخی دوردست یا جسمی از آینده؟ هنرمند در همین فضای بینابینی و بدون قطعیت است که مخاطب را به رو به رو شدن با اثرش فرا می خواند. اما آیا خود هنرمند از چیستی موجودی که خلق کرده آگاهی دارد یا این شکل را در رویا و ناخودآگاهی خویش مشاهده کرده و حالا می خواهد آن را با بیننده به اشتراک بگذارد؟ در مواجهه با اثری با چنین موجودیت مجهولی دور از انتظار نیست که به این نتیجه برسیم شاید هنرمند با اشتراک گذاشتن اثری که خود دقیقا به ماهیت آن آگاه نیست، پاسخ را از مخاطب می طلبد؛ آیا شما می توانید کمکم کنید تا بفهمم این دقیقا چه موجودی است؟
تا آنجا که به تخیل مخاطب مربوط است، این اثر می تواند هر چیزی باشد. قطعه ای از یک کشتی باستانی مدفون شده در اعماق اقیانوس، وسیله ای که ساکنین کرات دیگر در آسمان به دلیلی مورد استفاده قرار می داده اند، یا گونه ای جانوری متعلق به پیش از تاریخ که در دوره ای بر زمین حکمرانی می کرده است؟
اما شاید همه این ها، و بیشمار تداعی های ذهنی و شبیه سازی های دیگر مقصود هنرمند است که مشتاقانه میل دارد آن را از زبان بینندگان اثرش بشنود. آنچه می توان اطمینان داشت این است که هنرمند در این اثر اجازه نمی دهد ذهن خیال پرداز مخاطب در هیچ کدام از این شکل ها متوقف شود. او انکار نمی کند که هر یک از این تصورات درباره چیستی موجودی که او به تصویر کشیده ، ممکن و حتی جالب توجه است اما ساختار این اثر به وضوح نشان می دهد که هنرمند به دنبال چیزی بیش از این ها است. پیوستگی نرم و لغزان قسمت ها یا اعضای مختلف این موجود، نوعی از سیالیت را به شکل اثر می بخشد. خطوط و سطح های اثر به نرمی و در گردشی بی نهایت، قطعیت فرم را از اثر می گیرد و این حس را در بیننده به وجود می آورد که شکل اثر هر لحظه با لحظه قبل و بعدش متفاوت است؛ از شکلی به شکل دیگر در می آید و در این شکل به شکل شدن ها روایتی از یک سرگذشت دور و دراز را به نمایش می گذارد. آیا این نسخه ای از هزار و یکشب به زبان تصویر نیست؟

تبلیغات فرهنگی

معرفی کتاب

معرفی کتاب و انتشارات سازمانی

بنر لینک کتابخانه

نگارخانه