مروری «چلچراغی» بر تاریخچه و روند تغییرات سردر باغ ملی

نماد اقتدار نظامی

نسیم بنایی
«نصر من الله و فتحُ قریب»؛ این آیه ای است که کنار یک «بسم الله الرحمن الرحیم» روی کاشی های آبی رنگِ بالای سردر باغ ملی خودنمایی میکند. در کتیبه ای دیگر روی سردر باغ ملی آمده: «انا فتحنا لک فتحاً مبینا»؛ قصه از همین آیه ها شروع میشود، از جنگ و پیروزی، از نیروی نظامی، از ارتش و فرماندهی لایق. آیه اول روی ۱۰ کاشی از چندین کاشیِ روی نماد اقتدار نظامیِ آن زمان جا خوش کرده، روی سردر میدان مشق که این روزها به آن سردر باغ ملی می گویند. شواهد تاریخی اینطور نشان میدهد که ساخت سردر به سفارش رضاخان میرپنج در سال 1299 آغاز میشود. آن زمان، دورانِ افول اقتدار دودمان قاجار بود. البته کمرنگ شدن قدرت قاجارها از مدتها قبل آغاز شده بود، از زمان مظفرالدین شاه و در دوره احمد شاه به اوج خود رسیده بود، تا جایی که خزانه خالی شده بود و هر کسی مدعی حکومت بود. در همین دوره بود که کودتای سوم اسفند 1299 صورت میگیرد و رضاخان با موفقیت های بسیار خود فرمانده دیویزیون (لشکر) قزاق میشود. در سال 1302 که به صدراعظمی میرسد نیز ساخت سردر ادامه داشته و بالاخره در سال 1304 وقتی رضاخان به سمت شاهی میرسد، ساخت سردر هم تمام میشود. در فاصله بین کودتا تا به سلطنت رسیدن رضاشاه سردر باغ ملی ساخته میشود؛ اما چرا؟ چه انگیزه ای پشت ساخت چنین دروازه ای بود؟ پس از گذشت نزدیک به یک قرن، چه بر سر آن آمد و اکنون سردر باغ ملی چه وضعیتی دارد؟ نهادها و سازمان هایی نظیر سازمان زیباسازی شهر تهران برای حفظ و مرمت این اثر ملی چه کردهاند؟
جسارت های یک شصت تیرچی!
«حسب الامر یگانه قائد جیش اسلام، یکتا محیی کشور باستان، افتخار فرزندان رشید سیروس و داریوش نادر عصر، بندگان حضرت اشرف اعظم آقای رضاخان سردار سپه وزیر جنگ و فرمانده کل قشون ایران دامت عظمه»؛ این متن کتیبه دروازه اصلی میدان مشق است که با لوحی برنجی-فولادی نصب شده است. خیابان امام خمینی (ره) یکی از شلوغترین و پرترددترین خیابان های شهر تهران است و در قلب آن حدود صد سال است که جاذبه ای تاریخی جا خو کرده؛ سردر باغ ملی که در ابتدا سردر میدان مشق نام داشت. به گواه تاریخ رضاخان از زمان کودتا به فکر ساخت این سردر افتاد. زمانی که فرمانده ارتش دیویزیون قزاق بود، سفارش ساخت این سردر را در میدان مشق داد. اما چه نیتی پشت این حرکت رضاخان بود؟ اسکندر مختاری که در این زمینه مطالعات مفصلی داشته، در گفت وگو با «چلچراغ» میگوید: «به نظر من رضاخان میخواسته با حکومت خاندان قاجار رقابت کند. در آن زمان شهر پر از المانها، اجزا و عناصری بود که نماینده حکومت وقت بودند؛ یعنی یادمانهایی بودند که حکومت وقت برای اقتدار خودش در شهر به جا گذاشته. ایشان می آید و میخواهد اقتدار دیگری را به نمایش بگذارد.» آن نماد اقتدار که رضاخان بنا میکند، همین سردر باغ ملی است. به این ترتیب، سردر میدان توپخانه نوعی رقابت رضاخان با قاجار بوده و از این طریق تلاش کرده یادمانی از خودش به جا بگذارد که ظاهرا موفق هم شده است. البته رضاخان اجازه نمی دهد بقیه عناصر دوره قاجار باقی بمانند و برای اینکه نماد اقتدارش بیشتر خودش را نشان بدهد، بعد از به قدرت رسیدن نشانه های مربوط به خاندان قاجار را از بسیاری دروازه های دور شهر گرفته تا دروازه کاخ گلستان از داخل میدان ارگ و دروازه مجموعه کاخ های سلطنتی، همه را به تدریج خراب میکند. این اقدامات هم همگی توسط اداره بلدیه تهران که شهرداری وقت پایتخت بوده، انجام میشود. نکته مهم این است که در زمان ساخت این سردر، رضاخان صرفا از فرمانده قشون به سردارسپه و صدراعظم تبدیل شده و هنوز شاه نبوده، اما نام خودش و خاندان پهلوی را روی کتیبه ها می آورد. به گفته مختاری پیش از آن سابقه نداشته کسی که شاه نبوده، آنقدر بتواند خودش را نشان بدهد و با چنین سازهای خودش را ارائه کند. در واقع کسی اصلا جرئت چنین کاری را نداشته، اما گویا دوره اقتدار قاجار به سرآمده و رضاخان شصت تیرچی توانسته خودش را تا این اندازه مطرح کند.
از نماد تا کارکرد
شهرها با نمادهایشان معنا پیدا میکنند، چراکه نمادهای شهری حاوی خاطرات نسلها هستند. سردر باغ ملی یکی از نمادهای مهم شهر تهران است، اما کارکردهای دیگری هم داشته است. شاید به لحاظ سمبولیک، آن را نماد نظامی بدانند، اما کارکردهای مهمی نیز داشته است. سردر باغ ملی در حقیقت سردر میدان مشق بوده؛ جایی که در دوران قاجار حالتی آشفته داشته است. در واقع در حدود 27 سال ضعف حکومت قاجار، میدان مشق نیز از اغتشاش بی بهره نمانده، چنانچه در اخبار ذکاء و سمسار آمده است: «در پایان دوره قاجاریه این میدان کمتر مورد استفاده و بیشتر به یک میدان بلاستفاده تبدیل گردیده بود که در نظافت و پاکیزگی آن هم حتی کوشش نمیشد.» اما رضا شاه با رسیدن به قدرت، میدان مشق را دستکاری میکند و آن را از حالت آشفته اش بیرون می آورد. در واقع آن را به میدانی برای برگزاری مراسم قشون تبدیل میکند. حالا این میدان باید سردری همشأن خودش داشته باشد. به این ترتیب، کارکرد اول سردر میدان مشق در وهله نخست این بوده که شأن یک محوطه به عنوان یک پادگان نظامی را نشان بدهد؛ جایی که نظامی ها از آن وارد میشوند. البته میدان مشق تنها یک عملکرد نداشته، یعنی فقط برای مراسم قشون نظامی نبوده، بلکه محلی برای جشنها و اعیاد نیز بوده است. مثلا نشستن و برخاستن نخستین بالن، حرکت اولین دوچرخه، یا آمدن اولین هواپیما که همگی در زمان خود رویدادی مهم بوده اند، همگی در همین میدان مشق که سردرِ باغ ملی ورودی اش بوده، انجام شده اند. دلیلش نیز میتواند این باشد که محوطه میدان مشق برای آن زمان بسیار وسیع بوده و همه مردم شهر برای هر مراسم خاصی امکان دسترسی به آن را داشته اند. به این ترتیب، سردر باغ ملی به جز اینکه نماد اقتدار نظامی بوده، کارکردهای دیگری هم داشته، که البته به مرور زمان دستخوش تغییراتی شده است.
در مدح کودتاچی
اکثر تصاویری که روی سردر باغ ملی قرار دارد، القائات نظامی دارد، همگی از اقتداری خاص سخن میگوید که شاید برای مردم عادی خیلی روشن نباشد. تصاویر روی سردر در اصل نشان دهنده حکومت، ارتش و فرمانده جدیدی است که بر تسلیحات جدید اتکا دارد. بسیاری از منتقدان رضاشاه میگفتند او «شهوت تجهیزات نظامی» داشته، اما مروری منصفانه تر بر تاریخ میتواند از چیزهای دیگری حکایت کند. میتوان قصه را از شصت تیر شروع کرد. لغتنامه دهخدا این واژه را اینطور تعریف کرده: «نوعی تفنگ که به توالی شصت گلوله از آن رها تواند شد و البته انحصار به شصت گلوله ندارد، بلکه از باب کثرت و توالی تیرها این نام بدین سلاح دادهاند.» حالا قضیه شصت تیر چیست؟ آنطور که میگویند، رضاخان به خاطر مهارتش در استفاده از شصت تیر یا همان مسلسل شهرت داشته است. تصاویری وجود دارد که نشان میدهد رضاخان فرمانده یگان مسلسل قزاقخانه در کرمانشاه در سال 1293 بوده است. تبحر او در کشتار با مسلسل باعث میشود که به رضاشصت تیر معروف شود. به همین خاطر است که در سردر باغ ملی هم در میان نمادها از مسلسل استفاده میکند. به این ترتیب، سردر به نمادی برای مدح کسی تبدیل شده که شاه نبوده، اما دستاوردهای نظامی بسیاری داشته. البته ناگفته نماند که رضاخان در این دستاوردهای نظامی و تسلط بر تکنولوژی جدید نظامی تنها نبوده. او متکی به فردی به نام سرلشکر کریم آقا بوذرجمهری بوده که رضاشاه نیز اعتماد فوق العادهای به او داشته است. در آن زمان ایرانی ها هم از طرف روسها و انگلیسها و هم از طرف عثمانی ها مرتب در حال تهدید بوده اند. مختاری میگوید: «از رشادت چیزی کم نداشتند، اما مشکلشان سلاح بود. پس شاید نمیتوان اسم این را شهوت تجهیزات گذاشت، بلکه یک آرزوی ملی بوده است.» درنهایت سردر را میتوان آینه خواسته های رضا شاه دانست. البته او حتی پس از دوران شاهی نیز به فرماندهی کل قشون ادامه میدهد. او دستور بازسازی قورخانه تهران را به یک آلمانی به نام هارتمن میدهد. قورخانه ساختمانی بزرگ در محدوده تهران قدیم بود که محل ساخت جنگ افزار، مهمات و سازوبرگ جنگی بود. در زمان رضاخان قورخانه به کارخانه های متعدد فشنگ سازی، مهمات سازی، تفنگ سازی و مسلسل سازیِ ارتش در تهران تبدیل میشود. هارتمن در خاطراتش در مجله کاوه میگوید که رضا شاه با علاقه به میدان توپخانه می آمده و از او گزارش چگونگی پیشرفت ماشین آلات جدید و کارخانه های ذوب فلز برای درست کردن توپ و تجهیزات را میگرفته است. آنطور که هارتمن گفته، رضا شاه این امور را به هیچکس واگذار نمیکرده و خودش تمامی مسائل را پیگیری میکرده است. بالاخره رضاشصت تیر با همین رویکرد به سلطنت میرسد و کتیبه های سردر باغ ملی به مدح چنین آدمی اختصاص داده میشود. مختاری معتقد است که به همین خاطر میتوان گفت سردر باغ ملی در اصل نماد اقتدار نظامی و مدح کسی است که کودتا را شکل داده و توانسته ارتش را به فرمان خودش دربیاورد؛ کسی که حکومتهای محلی را کمرنگ کرده و شکلی یکپارچه به آنها بخشیده است.
سردری برای دیوانسالاری
وقتی حکومت دیوانسالارِ جدیدی روی کار می آید، یا در حال شکل گیری است، طبیعی است که به دوایر دولتی نیاز داشته باشد. پس به مکانهایی نیاز است که بتوانند در مقیاس ملی خدمات دولت را انجام بدهند. حکومت پهلوی روی کار آمده و به دوایر دولتی نیاز دارد، چه جایی بهتر از میدان مشق؟ از همینجاست که تغییرات کارکردیِ سردر آغاز میشود. در حقیقت سردر خیلی زود و در سال 1307 دچار تغییر کارکردی میشود. در آن زمان یکی از نخستین نیازهای دولت اداره ثبت اسناد و املاک بوده که در میدان مشق بنا میشود، دیگری عمارت پستخانه بوده، قدم بعد درست کردنِ یک بخش نظامی خیلی گسترده به اسم شهربانیِ کل کشور بوده است. در کنار آن ساختمانی برای شرکت نفت و هنرستانی برای خانمها نیز در میدان مشق تاسیس میشود. شاید از همه مهمتر وزارت امور خارجه باشد که در این محل قرار میگیرد. البته قصه به همینجا ختم نمیشود. باشگاه افسران و موزه ایران باستان هم به مرور جای خود را در این محوطه باز میکنند. به این ترتیب، رفته رفته ساختمانهای دولتی برای یک حکومت دیوانسالار در میدان مشق مستقر میشوند و حالا دیگر سردر کارکردی متفاوت دارد. در سال 1307 نخست طرح عمارت پستخانه دولتی در شرق سردر میدان مشق و سپس ساختمان شرکت نفت ایران و انگلیس در غربِ سردر و در کنار خیابان مریضخانه قدیم که اینک به امام خمینی(ره) تغییر نام یافته، برای استقرار این دو ساختمان واگذار شد. مقارن با همین سالها بلدیه تهران بخش دیگری از میدان مشق را در کنار خیابان سی تیر (قوامالسلطنه) و در غرب میدان برای ساخت نخستین پارک عمومی تهران به نام «باغ ملی» در نظر گرفت. تغییرات بعدی در میدان مشق با احداث ساختمانهای دیگر رخ داد. احداث دو ساختمان جدید در دو سوی سردر میدان مشق با تخریب قراولخانه های (نگهبانی) دو طرف سردر همراه بود، اما سردر در حکم معرفِ ورود به عصر جدید، در جای خود باقی ماند. اینها نخستین تغییرات عمده کالبدی پس از افتتاح سردر جدید میدان است. وجود سردر از یک سو و عمارت قزاقخانه در سوی دیگر میدان موجب ایجاد محوری میشود که طرح شهرسازی میدان مشق بر آن استوار است. این محور بعدها خیابان ملل متحد نام گرفت. مختاری در اینباره به «چلچراغ» میگوید: «دو ساختمان جدید در شرق و غرب سردر باعث شد برای اینکه بیشترین سطح را در اختیار داشته باشند، بازوهای سردر را قطع کنند. بازوهای سردر، ساختمانهای یک طبقه ای بودند که قراولخانه بوده، محل کنترل و بخشهای اداری و نظیر اینها که همه را قطع میکنند. درنتیجه این سردر خلاصه شده سردر اولیه است.»
از سردر میدان مشق تا باغ ملی
باغی بود با عمری کوتاه اما نامی ماندگار؛ «باغ ملی». اما ماجرا از چه قرار بود؟ به گواه تاریخ، عرصه وسیع و باز میدان مشق، رئیس بلدیه یا همان شهردار وقت تهران را ترغیب کرد نخستین پارک عمومی شهر را در همان مکان احداث کند. او ارتباط نزدیکی با شاهِ تازه به قدرت رسیده داشت و رضا شاه هم از ایده پارک عمومی استقبال کرد. اینطور شد که تصمیم گرفتند بخشی از محوطه را به این امر اختصاص بدهند. درنهایت بخشی از محوطه نظامی میدان مشق برای اولین بار در سال 1306 شمسی (قبل از شروع احداث ساختمان پست و شرکت نفت ایران و انگلیس در سال 1307 شمسی) برای احداث باغ ملی در نظر گرفته شد. از طراح باغ عمومی شهر خبری در دست نیست، اما طرح باغ، فرنگی است. مأموران بلدیه یا همان شهرداری برای احداث این باغ 60 هزار اصله درخت از رشت آوردند. محل باغ در بخش غربی میدان مشق و در محدوده فعلی وزارت امور خارجه، موزه ملک و موزه ایران باستان قرار داشت. مساحت آن هم حدود 4.6 هکتار بود. به محض اینکه باغ تاسیس شد، مردم از آن استقبال کردند. در قراولخانه بالای سردر، عصرها نقاره چی ها نقاره میزدند و مردم هم برای تماشا به باغ می آمدند. سردر باغ ملی در حقیقت راهی بود که مردم از آن عبور میکردند تا به باغ بروند. باغ به سبک اروپایی ساخته شده بود و در آن جشن هایی برگزار میشد و برای همین مورد استقبال گسترده مردم قرار گرفت. به همین خاطر خیلی زود نام سردر از سردر میدان مشق به سردر باغ ملی تغییر پیدا کرد. از همان زمان نیز نام باغ ملی با سردر میدان مشق به هم آمیخته شد. سردری که هفت، هشت سال عمر داشت، ناگهان نامش به خاطر یک باغ ملی عوض شد. البته عمر باغ دیری نپایید. یعنی شش سال پس از احداث، در سال 1312 شمسی، طرح احداث موزه ایران باستان بر موقعیت باغِ جدیدالاحداث منطبق شد. درنتیجه باغ را تخریب کردند و به جای آن، موزه ایران باستان و کتابخانه ملی و سپس وزارت امور خارجه را ساختند. اما نام باغ ملی هرگز از اذهان شهروندان دور نشد و در خاطره ها باقی ماند. سردر باغ ملی سندی شد برای ثبت خاطراتی فرح بخش از عمر کوتاه باغ ملی.
تلفیق معماری روسی و ایرانی
میگویند جعفرخان معمارباشی کاشانی، معمار اصلیِ سردر باغ ملی بوده است. خودِ این جعفرخان حکایتی شنیدنی داشته. او از کاشان به تهران آمده و به دنبال کار روی بناهای مسجد و مدرسه بوده، اما به او اجازه نمی دهند. یک روز معمار سراغ سپهسالار میرود و از او درخواست میکند برای امتحان جایی را به او بدهد تا معماری کند. سپهسالار هم بنای راهرو و آبریزگاه (مستراح) را به او میدهد. بعد از 25 روز کار که سپهسالار به تماشا می آید، با چنان معماری ای در بنا روبه رو میشود که 100 تومان جایزه به او میدهد و بعد هم امر میکند همه از فردا زیر دست او کار کنند. حتی بنای کاخ سعدآباد هم به دستور و نقشه او ساخته شده است. ظاهرا همین جعفرخان نقش مهمی در ساخت سردر باغ ملی داشته، اما افراد دیگری هم در این کار دخیل بوده اند. برای مثال، استاد اسماعیلی سفت کاریِ بنا را انجام داد، کریم منیژه ستونها را ساخته و کاشی کاری ها هم به عهده استاد حسین کاشیپز بوده است. با همه این اوصاف، ساختار سردر باغ ملی ترکیبی از سبک معماری ایرانی-اروپایی معروف به سبک رضاخانی است و مختاری معتقد است که سبک آن تلفیقی از معماری روسی با معماریِ تجربه شده در معماریِ ایرانی است. او میگوید: «الگوی سردر به اعتقاد من، دروازه دولتِ میدان توپخانه است، ولی خلاصه شده آن. یک بالاخانه دارد که هم محل نگهبانی بوده هم نقاره خانه. زیرش هم سه تا دروازه دارد. دو دروازه کوچک در کنار هستند و یک دروازه بزرگ در وسط که کالسکه رو است. کنارش هم اتاقهای نگهبانی و اداری که خیلی زود از بین می روند.» کاشی کاری ها و کلاه فرنگی بیش از هر چیز دیگری در این سردر توجه را به خود جلب میکنند. فرمِ این بنا بسیار شبیه به دروازه های پایتخت در دوران ناصرالدین شاه به نظر میرسد. بیشتر بخشهای این بنا شامل پی و پایه و شال ستونهای هشتگانه و ساق ستونها از آجر ساخته شده اند و سنگ، چوب، آهن و برنز دیگر مصالح مورد استفاده در بنا هستند. پهنای این سردر از شرق به غرب به حدود 28 متر میرسد. هشت ستون آجری در نمای بیرونی این سردر دیده میشود که به صورت جفت طراحی و ساخته شدهاند. اتاقکی در بالای ورودیِ میانی دیده میشود که به صورت کلاه فرنگی است و ظاهرا در بخشهایی از آن از معماری روسیه الهام گرفته شده. این بخش دارای بام شیروانی است و پنجره هایی با طاق هلالی به دو سوی باغ ملی دارد. میگویند در قدیم این اتاقک نقاره خانه بود و مردم تهران با نواختن شیپور در آن از طلوع و غروب خورشید باخبر می شدند. هر سه گذرگاهِ سردر باغ ملی سه تکه ای بوده اند که محمدعلی کرمانی در قورخانه تهران آنها را ساخته است. در قسمت مرکزیِ در و زیر نشانه اصلیِ سردر میتوان عبارت «عمل محمدعلی کرمانی» و جمله «این اثر در قورخانه تهران ساخته شد» را با حروف برنجی مشاهده کرد. دو لنگه در آهنی با طرح های برنزکاری شده شامل طرحهای گل و مرغ شبیه اژدها یا پرنده خیالی هما، طرح اسلیمی، شیر و خورشید و سر شیر است و به شکل زیبایی مشبک کاری شده اند. در بالای دره ای ورودی نیز طرح های طبل، پری، تاج، تبرزین، شمشیر، نیزه، شیپور، توپ و گلوله خودنمایی میکنند و بالای دو ورودی کناری به شکل حصیری آجرکاری شده است.
انا فتحنا لک فتحاً مبینا!
بالای دروازه اصلی و بر رخ بامِ تالارِ نقاره خانه روی لوحی با خط درشت چنین نوشته شده است: «الله محمد علی»، «الجنه تحت ظلالالسیوف»، «فاطمه حسن حسین» و در زیر آن نیز نوشته شده: «انا فتحنا لک فتحاً مبینا». سرتاسر سردر روی کتیبه ها پر از عکسهای نظامی است و در کنار آن اشعاری نیز آمده که همگی حماسی است. میگویند رضا شاه برای اینکه رعایت مسائل اجتماعی را کرده باشد، رنگ وبوی مذهبی هم به آن داده؛ مثل همین آیه که خبر از پیروزی می دهد. نکته اینجاست که حتی آیه ها هم با وسواس به گونه ای انتخاب شده که حال وهوای نظامی و حماسی داشته باشد. اما در مورد اشعار باید گفت هرچند اینگونه مدیحه سراییِ شاعران در دوره قاجار امری شناخته شده است، اما پرسش اینجاست که آیا مدیحه سرایی بر سردر دروازه ای در پایتخت نوعی تقابل با حکومت به شمار نمی رفت؟ این اشعار نشان دهنده اقتدار رضاخان میرپنج و ضعف احمد شاه و کابینه های متعددش در سالهای پایانی حکومت دودمان قاجار است. از سوی دیگر، لحن اشعار نشان از آیندهای دارد که این نظامیِ یکه تاز برای به دست آوردنِ حکومت در سر می پروراند. در واقع میتوان اینطور برداشت کرد که سردر میدان مشق به نوعی آغازی برای حکومت پهلوی در ایران است. سردر در حقیقت اعلامیه نمادین این امر است. دیگر نقوش شکل گرفته بر الواح کاشی سردر میدان مشق نمایشی از سربازان و نظامیان در لباس بریگاد قزاق و ادوات نظامی است؛ ادواتی که نمایش آن نشانه ای از نوسازی قشون به شمار می آید. توپ و تفنگ و شصت تیر که رضاخان میرپنج در دفع آشوب های داخلی در به کار بردن آن استاد بود، از جمله طرحها در این الواح هستند. نمادهایی از عماراتی در میان باغها و نمایش برخی از صحنه های رزم جانوران وحشی از دیگر موضوعات کاشی کاری های سردر میدان مشق است. این نوع از صحنه آرایی، سردر میدان مشق را به یک نمایشگاه با موضوعات متنوع و شاداب تبدیل کرده است.

تبلیغات فرهنگی

معرفی کتاب

  • آقای محمدرضا بمانیان و خانم فریال احمدی این کتاب شامل 5 فصل اصلی (1- طراحی منظر، 2- اکولوژی منظر، 3- برنامه ریزی منظر، 4- مرمت منظر، 5- روش ها در طراحی منظر) می باشد که…
معرفی کتاب و انتشارات سازمانی

بنر لینک کتابخانه

نگارخانه