گزارش میدانی «چلچراغ» از ششمین دوسالانه مجسمه های شهری تهران

احجامی از کنج خیال

صدیقه ثنایی
«خیال» و «آینه»؛ دو گالری در فرهنگستان هنر که این روزها میزبان 61 ماکت برای مجسمه های شهر تهران هستند، ششمین دوسالانه ای است که سازمان زیباسازی شهر تهران برگزار میکند. از میان 902 نفری که در فراخوان شرکت کرده و رزومه داده بودند، 280 نفر واجد شرایط بودند و از آن بین 61 اثر به نمایشگاه دوسالانه مجسمه های شهری تهران راه پیدا کردند. ماکت آثار آنها را میتوان در گالری تماشا کرد. قرار است از بین این آثار، 15 اثر برای شهر تهران انتخاب و در سطح شهر نصب شود. یعنی سازمان زیباسازی شهرداری تهران با هنرمندان این آثار قرارداد میبندد تا آثار خود را از ماکت به مجسمه ای در ابعاد حقیقی تبدیل و سپس در محل پذیرفته شده نصب کنند. آنطور که رضا یوسفی یکی از مسئولان برگزاری نمایشگاه میگوید، قرار است آثار بعد از اینکه در محل نصب شدند و به مرحله اجرا درآمدند، به لحاظ کیفی مورد بررسی هیئت داوران قرار گیرند تا درنهایت آثار اول تا سوم مشخص شوند. دوسالانه ای که این بار برگزار میشود، یک تفاوت اساسی با دیگر دوسالانه ها دارد؛ و آن بخش «از نگاه مخاطب» است. در گوشه سالن صندوقی برای رأی گیری قرار دارد، بازدیدکنندگان میتوانند در فاصله نهم آذر تا پنجم دیماه از 10 صبح تا 6 بعدازظهر به نمایشگاه بروند و به یک اثر برتر از نگاه خودشان رأی دهند. این اتفاقی است که برای نخستین بار رخ میدهد و بازدیدکننده های معمولی هم میتوانند با همین شیوه ساده دستکم برای یک مجسمه شهرشان نظر بدهند. افرادی که در این دوسالانه شرکت کرده اند، ردیف سنی گسترده ای دارند، یعنی از دانشجوی حدودا 23 ساله تا هنرمند سرشناس 60 ساله فرصت حضور در نمایشگاه را پیدا کرده است. چند وقت دیگر ماکتها از گالری های خیال و آینه جمع میشوند و 15 تای آنها در ابعاد واقعی در سطح شهر دیده خواهند شد. پیش از آنکه این اتفاق بیفتد، میتوان نگاهی بر تعدادی از این آثار داشت.
از میدان امام حسین (ع) تا دگردیسی
سه هنرمند بزرگ در عرصه مجسمه سازی امسال درگذشته اند. به همین خاطر سه سالن ابتدایی به یادبود این سه هنرمند اختصاص داده‌شده است. یکی از آنها کارل اشلامینگر، طراح المان فلزی میدان امام حسین(ع)، است. او که متولد 1935 بوده در سال 2017 یعنی سال پیش درگذشته و به همین خاطر یکی از سالن ها برای نمایش تصاویر آثار او در سطح شهر اختصاص داده‌شده؛ به علاوه در یکی از سالن ها ویدیویی درباره او به نمایش درآمده که اطلاعاتی درباره او و آثارش میدهد. اشلامینگر اصالتا آلمانی بوده، اما همسرش ایرانی بوده و به همین واسطه در ایران سکونت داشته و کار کرده است. برخی از آثار او در موزه هنرهای معاصر ایران نیز وجود دارد. این هنرمند علاوه بر طراحی مجسمه، طراحی بسیاری از لوگوهای معروف را نیز انجام داده. برای نمونه طراحی لوگو یا آرم سازمان ملی انتقال خون ایران.
سالن دوم به گرامیداشت رضا امیر یاراحمدی اختصاص داده‌شده. او متولد 1338 بوده و در سال 1397 از دنیا رفته است. سردیس بسیاری از مشاهیر، ساخته یاراحمدی است. مجسمه فردوسی روبهروی ساختمان جدید کتابخانه ملی ایران، مجسمه فارابی در بیمارستان آیتالله طالقانی آبادان3، مجسمه مولوی در دانشگاه جندی شاپور اهواز، مجسمه ابن سینا در بیمارستان خرمشهر و درخت بسم الله در مرکز همایشهای بین المللی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران از جمله آثار این هنرمند است.
اما سومین سالن که یکی از جذابترین سالن هاست، به یادبود و گرامیداشت محسن وزیری مقدم اختصاص داده‌شده است. او متولد 1303 بوده و در سال 1397 درحالیکه خودش را در ایتالیا آماده میکرد تا به ایران بیاید و از اثرش با عنوان «دگردیسی» رونمایی کند، از دنیا رفت. حالا از این اثر در نمایشگاه دوسالانه ششم رونمایی شده و قرار است در باغ عین الدوله نصب شود. البته اصل اثر از چوب بوده، اما با اجازه صاحب اثر یک نسخه آن را با استیل ساخته اند. یکی از ویژگیهای مهم آثار زنده یاد وزیری مقدم موردی است که به آن «هنر تعاملی» میگویند. یعنی مخاطب میتواند به آن اثر دست بزند، یا آن را حرکت بدهد و درنهایت تغییر شکل در آن ایجاد کند. آثار حرکتی و تعاملی در زمان خودش، یعنی حدود چهار دهه پیش، انقلابی بزرگ به شمار میآمد.
عصر تاورکرین
پنج آدمک آهنیِ زردرنگ که تداعی کننده جرثقیل است؛ قرار است ارتفاع این مجسمه های آهنی در ابعاد واقعی حدود 15 متر باشد. یعنی از ارتفاع بسیاری از ساختمانها نیز بلندتر خواهد بود. شاهو فرامرزی، خالق این اثر، پارک پردیسان را برای نصب اثرش پیشنهاد کرده و در بیانیه اش در حمایت از این مجسمه های غول پیکر آهنی نوشته: «برایمان خانه ساخته اند سیکلوپ های عصرمان، خانه های هم شکل، خانه هاشان را دوست داشتیم، هم شکل شدیم.» نام مجسمه ای که فرامرزی ساخته، «عصر تاورکرین» است و میتواند در ذهن بازدیدکننده ها عصر آهن و فلزات را تداعی کند و به آنها یادآور شود در چه عصری به سر میبریم.

روشنایی میبرد
عارف رودباری از راه دور، گاوی را در ابعاد واقعیاش یعنی 4.35*1.6*1.65 متر ارسال کرده و در میان مجسمه ها این یکی ماکت نیست. این گاو درست روبه روی سالن هایی قرار داده‌شده که ویدیوهایی در آن به نمایش درمی آید تا افراد بتوانند هم درباره آثار اطلاعات کسب کنند و هم درباره هنرمندان. هنرمندِ این اثر در بیانیه اش نوشته: «گاهی سقوط به معنای پایان نمی باشد. میتوان درون سقوط را جست وجو کرد و نشانه های امید را از روزنه های محبوس پیدا کرد. هنرمند شاید بیشتر از هر قشری وظیفه این کارش را دارد تا بتواند امید را در دل سقوط بیابد و به بهترین شکل ممکن خلق و ارائه دهد.» آنچه رودباری گفته، در مجسمه اش کاملا مشهود است. «روشنایی میبرد» در حقیقت تصویر گاوی است که به سمت زمین سقوط کرده، اما همچنان استوار است. این گاو آهنی با استواریِ خود میتواند نشانه ای از امید در سقوط باشد.
ماسک فیلتردار
در تهرانی که با آلودگی هوا دست وپنجه نرم میکند، شاید وقت آن رسیده که مجسمه ها هم ماسک بزنند. عطا صحرایی با اثر «ماسک فیلتردار» چنین چیزی را به نمایش گذاشته است. در بخشی از بیانیه این هنرمند برای اثر آمده: «دیرزمانی است که انسان به واسطه فعالیتهای تخریب کننده، موجبات آلودگی محیط زیست خود را فراهم آورده و علیرغم وخامت اوضاع و هشدار مکرر دانشمندان و کارشناسان، متاسفانه به دامنه آلودگی خود می افزاید. یکی از مهمترین موضوعات در این زمینه آلودگی هواست که سالهاست در مقیاس کوچک گریبان گیرِ شهرهای بزرگ و در مقیاس بزرگ موجب آسیب به کره خاکی شده است.» صحرایی در بیانیه اش به میلیونها نفری اشاره میکند که بر اثر آلودگی هوا در سال جان خود را از دست میدهند و 90 درصدِ آنها مربوط به کشورهای توسعه یافته هستند. درنهایت او گفته: «این اثر تصویری است از آنچه انسان ساخته و در این دیرزمان هرگز به عواقب آن نیندیشیده. حال که تاثیرات مخرب این فعالیتها گریبان گیر خودِ او شده، بر بلندای آن به نظاره نشسته و در فکر چارهای که شاید این روند روبه افزایش به حداقل برسد.»

آنچه از یاد رفت
حجمی آهنی است به اندازه چهار متر؛ البته اکنون فقط ماکتی از آن در نمایشگاه به نمایش درآمده است. باران حمیدی اثری با عنوان «آنچه از یاد رفت» در نمایشگاه دارد؛ اثری پیچیده و مدرن که بخشی از آن شبیه به یک پنجره است؛ شاید پنجرهای که رو به خیال باز میشود.

لختگی
«وجود داشتن به معنای قوام گرفتن کیفیتهاست. تسلیم در برابر درد، اینطور بودن است. از اینرو کیفیت یعنی اینطور بودنِ هر چیز، عذاب و سرآغاز شماست و هر چیزی حالت خودش از هستی، حالت برآمدن آن است و باید باشد، هرچه باشد.» این بیانیه عنایت صحرایی است که ماکت اثرش با عنوان «لختگی» را در نمایشگاه به نمایش درآورده است. او پیشنهاد داده این اثر در پردیس ملت به نمایش دربیاید. «لختگی» مجسمه ای از یک انسان است که گویی بخشی از بدنش خورده شده و دستش در حاشیه بدنش قرار گرفته است.

دوطبقه
یک اتوبوس دوطبقه آبی که شیری طلایی رنگ از آن خارج میشود. عنوان اثر «دوطبقه» است. ابراهیم اسکندری قرار است این اثر را در صورت پذیرفته شدن از آهن و برنز بسازد. اما ماکتی که ساخته شده، از فایبرگلاس است. ابعاد ماکت کوچک است، اما ابعاد مجسمه قرار است ابعاد طبیعی باشد، یعنی به اندازه یک اتوبوس و شیر واقعی. هنرمند در بیانیه اش گفته: «همانگونه که حضور عناصر مختلف اعم از مصرفی و تزیینی در یک شهر و در زیستی پایاپای با شهروندان میتواند کاربردی زیباشناسانه داشته باشد و در صورت به کارگیریِ مستمر، تبدیل به عنصری هویت بخش به چهره کلی آن منطقه گردد و نقشی سازنده در روحیه عمومی یک جامعه را ایفا کند، حذف یا عدم وجود مدیریت در به کارگیریِ عناصری که چنین پتانسیل و توانایی را دارا باشند نیز به رشد بی هویتی و انفعال در آن محیط و جامعه منجر میشود. به کارگیریِ این عناصر به منظور بازسازیِ موقعیتی روزمره عادی برای من همواره همتای خواندن مرثیه ای برای بیمار در حال احتضار است، نه امیدی به بهبود و نه توانایی برای پذیرش اما در انتظار معجزه.»
هندسه من
چند آدمک درون اشکال هندسی قرار گرفته اند؛ «هندسه من» عنوان اثری از مرجان اصلانی است که برای پارک مهرگان پیشنهاد شده و قرار است از فایبرگلاس و آهن ساخته شود. البته جنس ماکت از فایبرگلاس و چوب است. این اثر در ابعاد بزرگ میتواند چشمها را به خود خیره کند. «هندسه من» دقیقا ترکیبی از اشکال هندسی به همراه اشکال هندسی است که اصلانی به عنوان هنرمند این اثر، آن را به نمایش درآورده است.
امیرقلی ساکیفر
«20 کشور دنیا را با لباس لری رفته و نی نواخته.» این را مسئول نمایشگاه درباره امیرقلی ساکیفر میگوید. کسی که مجسمه اش را ابراهیم پاپیراد ساخته تا یادبودی از این شخص در شهر تهران باقی بماند. هنرمند پیشنهاد داده مجسمه واقعی از برنز، فایبرگلاس یا آهن ساخته شود، همچنین ابعاد حقیقی آن نیز چهار در پنج متر خواهد بود. جای خاصی را برای این اثرش پیشنهاد نداده، اما میتوان امیرقلی ساکیفر را در وسط یک میدان تصور کرد. هنرمند این اثر در بیانیه اش نوشته: «هیاهویی داشت همچون هزاران پا در رکاب قطار یا خیزش نفتکش غول پیکری بر بیکرانگی دریا، لرزه میانداخت بر تنم با نوای دم و بازدمش، آنجا شور و شوق بود هرچند آرایشی از چروکیدگی بر چهره داشت. اسطوره کودکی من (امیرقلی ساکیفر). سرنازن و مقامی در منطقه ای به نام دست سیلاب خور در استان لرستان. هرکجا که او بود، قطعا صدای زندگی بود.» حالا هنرمند سعی دارد صدای زندگی را در شهر تهران ماندگار کند.
نیزن
مجسمه ای آهنی که فرزانه وزیری تبار قرار است آن را در ابعاد شش متر بسازد. «نیزن» عنوان این غول آهنی است. جنس ماکت از آلومینیوم است، اما جنس پیشنهادی برای مجسمه حقیقی، آهن است. «نیزن» آهنی میتواند تداعی کننده خاطراتی زیبا اما در هیبت آهنین باشد.
قاصدک
عنوانش «قاصدک» است، اما بهظاهر غولی قرمزرنگ را نمایش میدهد که قاصدکی را کف دستش گرفته است. پشت سر ماکت تصویری از سردر باغ ملی دیده میشود که ماکت در ابعاد بزرگ به صورت خیالی در تصویر به نمایش درآمده تا مخاطب بتواند ابعاد حقیقی آن را تصور کند. رضا صادق زاده خالق این اثر است و ماکت را از فایبرگلاس در ابعادی کمتر از یک متر ساخته است. او باغ ملی را برای محل نصب این مجسمه پیشنهاد داده است.
افق نو
«افق نو» اثر نسرین شاپوری تصویری رنگی است که سریع توجه را به سوی خود جلب میکند. هنرمند در بیانیه اش گفته: «این اثر متشکل از عناصر طبیعی و مصنوعی همچون میز و تلویزیون است. در این اثر هنرمند با استفاده از دو عنصر انسانی، افراد یک جامعه و شهر را به دیدن خود در این شبکه اجتماعی دعوت میکند. این دو با تخیلات رویاهای خود عناصر زمینی اعم از انسانها، ماشین و... را تماشا کرده و روابط بین آنها را به چالش کشیده و در مورد آنها به مذاکره مینشینند. این اثر آمیزهای از تخیلات و واقعیت است که روایتی او را به گونهای امروزی صحنه برداری میکند.» شاپوری این اثر را برای بزرگراه همت پیشنهاد داده و جنس آن نیز آهن و فایبرگلاس خواهد بود.

عروج، باب 4
«تو کیستی؟ از آنِ کیستی؟ که من هرگز در دوران زندگی هیچ دوشیزه ای با شکلی نیکوتر و زیباتر از تو ندیدهام.» این بخشی از بیانیه هنرمندی است که «عروج، باب 4» را ساخته و آن را برای پارک ملت پیشنهاد داده است. سعید محمودی، هنرمند این اثر، قرار است آن را به ارتفاع 3.8 متر بسازد. سازهای بزرگ به ارتفاع نزدیک به چهار متر میتواند چشمها را به خود خیره کند. جنسی که او برای اثر خود پیشنهاد داده، آهن و فایبرگلاس است.

آوای حیات
اسم آن با ظاهرش کاملا تطابق دارد؛ انسانی که ظاهرا در آرامش کامل قرار دارد و دو پرنده در دو طرفش به سمت گوشهایش ظاهرا آوایی را میخوانند که آوای حیات و طبیعت است. حسین شناور این اثر را برای پارک دانشجو پیشنهاد داده است. جنس آن نیز قرار است بتن مسلح باشد. خالق این اثر در بیانیهاش گفته است: «آوای حیات شنیدن سمفونی بزرگ زندگی است در آواز دو پرنده عاشق؛ جایی که آهنگ زندگی دوباره در جانمان طنین افکن میشود و ادراک به بیکرانگی و جاودانگی، جهان را در وجودمان میسر میسازد.» او در بخش دیگری از بیانیه خود مینویسد: «تنها و تنها، پیوند درونی دوباره انسان با اصل حیات که در دل طبیعت جاری است، میتواند ناجی زندگی بشر در شرایط نابسامان و متزلزل کنونی از سقوط در پرتگاه های مهیب سیاق زندگی معاصر باشد؛ پیوند با برگ، درخت، پرنده، چشمه، خاک، زمین،... و با انسان.» به این ترتیب «آوای حیات» قرار است درنهایت پیوند با خودِ انسانیت باشد.

شاعر
به سادگی تمام و با ایده ای خلاقانه شاعری به تصویر درآمده که در مغزش حروف را میبینیم، گویی مغزش را حروف شکل دادهاند و دو بال دارد که باز هم روی آن نقش حروف حکاکی شده، گویی حروف قرار است در کنار هم بنشینند و واژه ها را خلق کنند و این مجسمه تصویرگرِ شاعر باشد. سمیرا تفرج فکور نام مجسمه اش را «شاعر» گذاشته است. او در بیانیه اش نوشته: «شعر و هنر، شاعر و هنرمند، از هم جدا نیستند. الهام بخش یکدیگرند. شاعر با ذهن پراوانه ای اش کلمات را تبدیل به دلپذیرترین آیات میکند. تاثیر شعر بر هفت هنر مبرهن است و دِینی که شاعر بر گردن هنر دارد، انکارناپذیر است. با احترام به همه شاعران سرزمینم «شاعر» را تقدیمشان میکنم.» او شعری هم آورده که بی ارتباط به اثرش نیست: «چه کسی میداند/که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟/ چه کسی میداند/که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟/ پیله ات را بگشا/ تو به اندازه پروانه شدن زیبایی.»

از کجا باید عبور کرد
«چرا پلهای عابر اضطراب آورند؟ تنگ و تاریک؟ و چرا با سرعتِ تمام باید از آنها عبور کرد؟» فاطمه مجیدی در اثرش با عنوان «از کجا باید عبور کرد» تلاش کرده پلی متفاوت را خلق کند که تنگ و تاریک نیست و میتوان خاطره عبور را در آن به ثبت رساند. این پل در حقیقت سازهای متفاوت است که با ظاهر پلهای همیشگی فرق دارد.
شیرین و فرهاد
بهمن چگنی اثری با عنوان «شیرین و فرهاد» را برای نصب در دریاچه خلیج فارس تهران پیشنهاد داده؛ دو سر بزرگِ آهنی که قرار است در آب غوطهور شوند. خالق شیرین و فرهادِ آهنی نوشته است: «عشق، جنون دوست داشتنی است که مرا سرشار میکند، در من توانی ایجاد میکند که ناممکن را ممکن میبینم. از فرهاد می آموزم که تا پای جان رویای شیرین در سر داشت، جنونی که او را به تراشیدن کوه بیستون ترغیب میکرد. عشق از ما جداشدنی نیست. ما آن را با تمام وجود میخواهیم، خواست و انگیزه ماست در جدال بزرگی به نام زندگی.» به این ترتیب اثر چگنی قرار است تداعی گر عشق در شهر باشد.
عشق داند
بسیاری از آثار به نمایش درآمده در این نمایشگاه به مقوله عشق پرداخته اند. اثر «عشق داند» از مهدی زارعی هم یکی دیگر از همین آثار است. او این اثر را برای محدوده پارک دانشجو یا زیر پل پیشنهاد داده است. این مجسمه قرار است غولی بیش از چهار متر باشد و از همه جالبتر هم جنس آن است. جنس مجسمه «عشق داند» قرار است از سرامیک و فایبرگلاس باشد. ماکت سرامیکیاش هم ساخته شده که 70 سانتیمتر ارتفاع دارد. خالق مجسمه در بیانیه اش گفته: «انسان هماره با انتخاب میزید و راه انتخاب از این دو طریق میگذرد: عقل و احساس. شگفت که این دو طریق نامتجانس گاه متضاد، خود میدان انتخابی دیگرند: انتخاب میان عقل و احساس (عشق) که پیوسته به گزیدن هر کدام راه و روش و منش و زندگی انسان به سویی دیگر میرود... در این دوراهی حافظ شیراز طریق عشق را برمیگزیند...»
ما
«از جمله روابط پیچیده، رابطه بین دو جنس مذکر و مونث است؛ رابطه ای که با وجود اشتراکات بسیار، تفاوتها و تضادهایی نیز دارد. طرفین رابطه همواره در ابری از ابهام نسبت به مسائل مربوط به رابطه شان به سر میبرند.» اینها را اعظم استیری برای مجسمه اش با عنوان «ما» نوشته؛ و همانطور که در نوشته اش گفته، سرهای دو طرف رابطه در ابری از ابهام قرار دارد، اما هر دو مشترک است. او این اثر را برای باغ فردوس پیشنهاد داده است. «ما» یکی از جذابترین مجسمه های نمایشگاه بود.
آوارگی
«یک عالم گربه داشتن خیلی خوبه. اگر حالت بد باشه، کافیه نگاه شون کنی تا بهتر بشی. چون اونا خوب میدونن همه چیز همینه که هست...» آتوسا فدایی، خالق اثر «آوارگی»، اینها را از چارلز بوکوفسکی خوانده و بعد هم مجسمه اش را خلق کرده؛ مجسمه ای که قرار است از فایبرگلاس ساخته شود. در این مجسمه پنج گربه را میبینیم که شیطنت میکنند و روی مبلی نارنجی رنگ مشغول بازی هستند. یکی از گربه ها آن پشت زیر مبل قایم شده است. او این اثر را برای جای خاصی پیشنهاد نداده، اما هر جایی که باشد، گربه های شاد و شنگولش میتوانند حال آدم را با یک نگاه خوب یا دستکم بهتر کنند.

حافظه شهر
نورون های مغزی در کنار هم نشسته اند و «حافظه شهر» اثر پروین حسنی را شکل داده اند. حسنی در بیانیه اش درباره این سازه که با الهام از نورون های مغز ساخته شده، مینویسد: «ما جهانی انباشته از اطلاعات و پیشرفته ای تکنولوژی را تجربه میکنیم. جهانی که هر روز حقایقی را به صورت واضح تری به ما ارائه میدهد. با افزایش اطلاعات بصری درباره ماهیت علمی و جسمانی بد انسان، عکسهای سه بعدی از درون بدن و اجزای تشکیل دهنده آن، زمینه خلق آثار میان رشته ای در حوزه هنر-علم ایجاد شده است.» آنچه او خلق کرده، «بیو آرت» یا هنر زیستی نام دارد که گرایش جدیدی در این حوزه است.

تبلیغات فرهنگی

معرفی کتاب

معرفی کتاب و انتشارات سازمانی

آمار و اطلاعات

نگارخانه