نقش هنر محیطی در ارتقای کیفیت‌های کالبدی و اجتماعی فضاهای عمومی شهری /ا.پورمختار–ل.خدابخش

هنر محیطی همانند بسیاری از جنبش های هنری معاصر ریشه در تحولات و جریان‌های اجتماعی و سیاسی دوران معاصر دارد. اگر چه که هنر محیطی در ابتدای شکل‌گیری‌اش در اواسط قرن بیستم بر دغدغه‌های زیست محیطی و طبیعت‌گرا تمرکز داشت و بستر تحقق‌اش بیشتر مناظر طبیعی از جمله جنگل‌ها و دشت‌ها بودند، بعدها با توسعه‌ی مفهوم اجتماعی خود، به سکونت‌های بشری و فضاهای شهری راه پیدا کرد. امروزه هنرمندان محیطی بیش و پیش از هر بستری، فضاهای باز و عمومی شهرها را به عنوان جایگاه ارائه‌ی اثر خود برمی گزینند. مقوله‌ی هنر محیطی در بستر فضاهای شهری، وجوه مشترک فراوانی با مفهوم هنر شهری یافته، به صورتی که به سختی می‌توان مرز مشخصی بین آن‌ها تعریف کرد، بنابراین در این نوشتار مفهوم هنر شهری در کنار مفهوم هنر محیطی به کار می رود.

مروری بر پیشینه ی هنر محیطی در شهر

پیشینه ی نمود هنر در محیط های شهری به دورانی برمی‌گردد که هنر در خدمت امور قدسی و اساطیر بود. در آن دوران هدف انسان از خلق هنر در محیط پیرامونش، دستیابی به اسرار آسمان‌ها بود که منشاء حوادث و تحولات زمین به شمار می‌آمد و مسبب باران و باد، خشکسالی، بیماری، جنگ و غارت بود. اگر چه که هنر در این دوران بیان فرآیند «تقدیر آسمانی» بود و صرفاً درگیر مسایل ماورایی و مذهبی بود تا مسایل اجتماعی و انسانی، نمود شهری می یافت و به ویژه در معماری متجلی می‌شد.

در دوران معاصر، پیرو تحولاتی که در ماهیت هنر به وجود آمد، هنر شهری روایتگر زندگی انسان و رابطه‌اش با جامعه شد. در این رویکرد، «شخصیت ابزاری» هنر به «هویت تفسیری» آن تبدیل شد و هنر در خدمت اندیشیدن به طبیعت، تاریخ و جامعه و از همه مهم‌تر تفسیر هنرمند از هستی قرار گرفت.دگرگونی رویکرد جامعه به هنر و پیدایش هنر شهری، تغییر بزرگی را در فضاهای مرتبط با آن ایجاد کرد.از این بعد علاوه بر اینکه منبع الهام هنرمند تنها به آسمان محدود نبود، هنرمند از نخبه گرایی و تخصص زدگی فاصله می‌گرفت و به میان شهر و مردم می آمد.

هنر معاصر که هنر محیطی از زیر مجموعه های آن محسوب می شود، به دلیل خصلت موضوع‌گرایی‌اش، واکنشی بر علیه بی‌تفاوتی و بی‌تعهدی هنر مدرن است. این هنر با همه امکانات و ابزارهای نوین‌اش بر آن است تا همواره بر دعوی خود نسبت به موضوعات مهم جهانی از جمله آزادی، محیط زیست، خطرات هسته‌ای، فمنیسم، تکنولوژی و بیگانگی انسان با ماشین، فجایع انسانی و کشتارهای جنگ جهانی پافشاری کند.

هنرمندان محیطی در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ که هنر محیطی اوج گرفته بود بستر طبیعت، جزایر، دشت‌ها، دریاچه ها و اقیانوس ها را واسطه‌ی هنرآفرینی خود قرار داده بودند. بیشتر این آثار هنری سعی داشتند تا توجه مخاطب خود را به نیروی زندگی و زیبایی طبیعت و موضوعات زیست محیطی معطوف کنند، اما طیف دیگری از هنرمندان محیطی نیز وجود داشتند که بر نقش هنر در مکان های عمومی تمرکز و تأکید داشتند و به همین دلیل ارایه ی اثر هنری در نگارخانه‌ها و موزه‌ها را به چالش کشیدند و محیط‌های باز شهری را تبدیل به مکانی کردند تا در آن اثر هنری بی‌واسطه‌تر و مستقیم‌تر با بستر اجتماعی ارتباط برقرار کند.

نسبت هنر محیطی و شهر

«شهر، یک اثر هنری بزرگ است که آفرینندگانی به وسعت خود و به تعداد جمعیتش دارد.» (کریستوفر الکساندر)

جای شک نیست که نیاز انسان به «زیبایی» یکی از اساسی‌ترین نیازهای اوست؛ همانطور که «آبراهام مازلو» نیز در طبقه بندی سلسله مراتبی نیازهای انسان، نیاز به زیبایی را به عنوان یکی از نیازهای متعالی و برتر انسان برشمرده است و البته که از اهداف اساسی هنر محیطی و هنر شهری نیز خلق مفاهیم و آثاری است که در مرتبه ی نخست‌، زیبایی را برای انسان به ارمغان بیاورند.

نقش حیاتی محیط و تأثیر کیفیت آن بر زندگی انسان امری بدیهی است. محیط های مختلف تأثیرات خاصی بر روحیه افراد می‌گذارند و رفتارهای متفاوتی را در آن‌ها ایجاد می کنند. بنابراین ساختار بصری به عنوان یکی از فاکتورهای کیفی محیط از اهمیت ویژه ای برخوردار است. طراحی فضاهای شهری به عنوان مکان کار، زندگی و آمد‌و‌شد شهروندان، از دوران گذشته مورد توجه بوده‌است ، بنابراین هنگامی که هنر شهری و هنر محیطی در بستر فضاهای عمومی شهرها محقق می‌شود، ایجاد دیالوگ و گفتگو بین این آثار و مخاطب عام و در‌واقع شکل‌گیری ارتباط بین آثار هنر محیطی در بستر شهر و شهروندان باید از اساسی‌ترین ویژگی‌های این نوع هنر قلمداد شود.

هنر محیطی را می‌توان بازگشتی آگاهانه به طبیعت و دخالت در روند آن برای صیانت از ارزش‌ها و جلوگیری از تخریب و نابودی آن و نیز تأکید بر آن به عنوان عامل بسیار مهم حیات انسان‌ها دانست، ضمن اینکه این هنر نقش بسیار مهمی در بازتعریف رابطه‌ی انسان با محیط اطرافش داشته است. بازگشت به طبیعت در هنر محیطی، دیدگاهی گسترش‌یافته از محیط و آگاهی نسبت به نقشی است که نیروهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و طبیعی در حیات بشر دارند.در این فضاها، الگوهای کهنه‌ی اندیشه با تجربه‌های تازه‌ای جایگزین می‌شوند که برای درک جدید چشم‌انداز شهری و ارتباط ما با طبیعت فرصتی را مهیا می‌کنند. هدف هنرمند محیطی از کار با محیط طبیعی، تصورات مفهومی، تجربه‌های شخصی، و درک درونی زندگی است. به عقیده‌ی تافنل، هنر محیطی در دوران اخیر شاهد درگیری بیشتری با مسایل زیست‌محیطی و بازآزمایی روابط بین هنر، اجتماع و محیط بوده است. به اعتقاد وی رهیافت‌های اصلی هنر محیطی در این دوران علاوه بر نقد مسایل محیطی و ارایه‌ی راه‌کارهای خلاقانه برای بحران‌های موجود، هشدارهای نمادین و تأملات شاعرانه‌ای نیز درباره‌ی این بحران‌ها به نمایش می‌گذارد. علاوه بر پرداختن به مقولات پیرامون محیط و طبیعت – که همواره از دغدغه‌های محوری هنر محیطی بوده است – این هنر در فضاهای شهری می‌تواند مفاهیم و دغدغه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه را نیز موضوع و هدف اصلی خود قرار داده و حتی گاه با رویکردی انتقادی به این مسایل بپردازد.

ماهیت هنر محیطی – به‌ویژه هنگامی که در فضاهای شهری و در معرض مخاطبان فراگیرتری قرار می‌گیرد- به گونه‌ای است که مرز سنتی بین مخاطب و اثر هنری را برداشته و آنها را در هم می‌آمیزد. آمیزش آثار هنر محیطی با مخاطبانش از وجوه بااهمیت این هنر است که باعث تقویت ارتباط و نسبت هنر محیطی با فضاهای شهری -که صحنه‌ی حیات اجتماعی این مخاطبان به شمار می‌رود- خواهد شد. لغت‌نامه‌ی هنر «جین ترنر» هنر محیطی را این‌گونه تعریف می‌کند: «فرمی هنری بر اساس این پیش‌فرض که یک اثر هنری باید بر تمامیت معماری اطراف آن غلبه کند و به صورت یک فضای کامل در نظر گرفته شود، نه اینکه به یک ابژه آویخته به دیوار یا چیزی که درون یک فضا قرار داده می‌شود، تقلیل پیدا کند. هنر محیطی شامل تعدادی از جنبه‌های بصری بسیار نا‌همگون است که باعث می‌شود ابژه طوری امتداد پیدا کند که فضای اطراف خود را در بر گیرد. این ایده که بازدیدکنندگان بتوانند وارد نقاشی یا مجسمه شوند و اینکه با احاطه‌شدن توسط اثر، آنها به نوعی بخشی از اثر می‌شوند، در هنر نیمه‌ی دوم قرن بیستم بیش از هر فرمول زیباشناسانه دیگری به عنوان یک عامل موثر و یکپارچه‌ساز ایفای نقش کرده است.»

هنر محیطی همواره بر درگیر‌کردن بیننده با اثر هنری مبتنی بوده است. یک اثر هنر محیطی و یا هنر شهری برای تکمیل خود مخاطب را به مشارکت دعوت می‌کند. در واقع این هنر، نوعی هنر ترکیبی است که هنرمند طی یک فرآیند آگاهانه با استفاده از المان‌ها فضایی را خلق می‌کند، به نحوی که مخاطب‌اش را در برگرفته و او را در مجموعه‌ای از انگیزش‌های بصری، شنیداری، جنبشی، بساوایی و گاه بویایی قرار می‌دهد. در همین راستا، واژه‌ی هنر محیطی در دایره‌المعارف هنر این‌گونه تعریف شده است: «اصطلاحی برای توصیف آثار سه‌بعدی که مخاطب بتواند به فضای آن وارد شود و خود را در محیطی ساخته‌شده، حس کند.» بنابراین تفاوت هنر محیطی و هنر شهری با هنرهای تجسمی دیگر در این مسئله است که برای درک آن تمام حواس مخاطب از جمله حس بینایی، بساوایی، شنوایی، بویایی و چشایی او فعال می‌شوند.

از ویژگی‌های دیگر هنر محیطی در فضاهای شهری، اجتناب‌ناپذیر بودن آن است. جک نسر در کتاب «سیمای ارزیابانه شهر» بیان می‌کند که مردم تجربه‌ی پدیده‌هایی مانند موسیقی، ادبیات و هنر را می‌توانند انتخاب کنند؛ اما برای تجربه‌ی یک شهر این امکان فراهم نیست. شهروندان یک شهر برای انجام فعالیت‌های روزمره‌ی خودشان، همواره ناگزیر از حضور در فضاهای شهری و عبور از آن هستند و تجربه‌ی محیط شهری در طی این حضور و عبور اجتناب‌ناپذیر است.

بستر تحقق هنر شهری، عرصه‌های عمومی شهر است. صحنه‌هایی که جریان زندگی شهری در آن به وقوع می‌پیوندد نه تنها جنبه‌های کالبدی متناظر با آن همچون عبور و مرور و حمل‌ونقل را مدنظر قرار می‌دهد، بلکه جایی است که مکث در آن اتفاق می‌افتد و زندگی شهری به نمایش درمی‌آید. این عرصه‌ها با مقیاس‌های متفاوتی در پهنه‌های شهری وجود دارند و بسته به میزان، ارزش‌ آنها نیز متغیر است. هنر شهری باید متناسب با بستر و مکانی که در آن شکل‌ می‌گیرد، تعریف و ارایه شود تا بتواند در ارتقای کیفیت آن محیط موثر باشد. هنر شهری دارای یک دیالوگ فرمی و مفهومی با بستر حضور خود است. منظور از بستر و زمینه، ارتباط و هم‌نشینی میان اجزای یک سکانس شهری است. هر عنصری که به شهر اضافه می‌شود به تناسب نوع ارتباطاتی که در فضا می‌سازد، فضایی نامرئی پیرامون خود منتشر می‌کند و برای اجزای پس از خود زمینه‌سازی می‌کند.

 

نمونه‌ای از هنر شهری با مفهوم محیط‌گرایانه

منبع: www.pinterest.com



نمونه‌ای از هنر محیطی (هنر بازیافت) – شهر قزوین (سی چهارمین جشنواره هنر محیطی) – کوروش گلناری

منبع: www.wwwebart.com

بررسی دو تجربه ی متفاوت از هنر محیطی در فضاهای عمومی

۱- چیدمان و آثار محیطی «هنک هوفسترا»:

هنک هوفسترا، هنرمند محیطی معاصر هلندی است که خالق آثار هنری قابل توجهی در این زمینه است. «هجوم مورچه‌ها» نام اثری از این هنرمند است که بر کف خیابان پیاده شده؛ مورچه‌های غول‌پیکر سه متری و قرمزرنگ که در حال جدا شدن از مرکز رنگ هستند و به سمت شهر یورش می‌برند. «تخم‌مرغ‌های عظیم‌الجثه» اثر دیگری از هوفسترا است که در فضاهای عمومی شهر لیواردن هلند اجرا شده است. این تخم‌مرغ‌ها در مقیاسی بزرگ و غیرواقعی و به صورت تخت، گاه با زرده‌های سه‌بعدی هستند که قادر‌اند وزن کودکان را تحمل نماید. این هنرمند، به ارزش بزرگنمایی اشیا و تأثیرگذاری آنها واقف است و در آثار غول‌آسای خود، این مهم را به خوبی نشان می‌دهد.

اما یکی از تأثیرگذارتری