نشست‌ تخصصی ششمین دوسالانه مجسمه‌های شهری تهران با موضوع «تجربه زیستن در شهر» برگزار شد؛

زیستن در شهر، با پرهیز از آسیب‌های بصری/ «صحنه تداوم حیات» در شهر کجاست؟

هفتمین جلسه از سلسله نشست‌های تخصصی ششمین دوسالانه مجسمه‌های شهری تهران با موضوع «تجربه زیستن در شهر» برگزار شد.
 

به گزارش روابط عمومی وامور بین الملل سازمان زیباسازی، هفتمین جلسه از سلسله نشست‌های تخصصی ششمین دوسالانه مجسمه‌های شهری تهران با نام «تجربه زیستن در شهر» با سخنرانی مهرداد ایروانیان و مهدیه رضایی در سالن سینماتک موسسه فرهنگی هنری صبا برگزار شد. سخنرانان در این جلسه درباره رابطه شهر و مجسمه، تجربه‌های زیستن در شهر تهران و اینکه این موضوع چگونه به کمک مجسمه‌سازان برای طراحی و جانمایی آثار می‌آید سخن گفتند.
مهرداد ایروانیان تحصیلات معماری خود را در دانشگاه USL لوییزیانا در آمریکا به پایان رسانده و پس از بازگشت به ایران از سال ۱۳۷۰ تاکنون دست‌اندرکار طرح و اجرای پروژه‌های مختلف معماری و طراحی شهری است. ایروانیان سال ۱۳۸۱ در جشنواره ماریل ایتالیا با اثر دروازه قرآن شیراز شرکت کرد و برنده جایزه اول مسابقه با معماری سنگ، در بخش طراحی شهری شد. او همچنین در چند دوره نامزد دریافت جایزه آقاخان بوده است.
ایروانیان در طول برگزاری نشست «تجربه زیستن در شهر» با نمایش تصاویر مختلف به بیان موضوعاتی پرداخت که در نهایت رابطه میان مجسمه و شهر را تشریح می‌کرد. او در ابتدای سخنان خود موضوعی به نام «ناپدیدگی» را به عنوان یک بحث پدیدارشناسی مطرح کرد و با نمایش عکسی که در آن سه تانک منهدم در میان علفزار دیده می‌شدند، گفت: امروز قصد دارم درباره «صحنه تداوم حیات» صحبت کنم. این عکس نشان دهنده اتفاقی است که رخ داده و تمام شده است و این اشیاء بدون هدف و محاسبه درون این کادر قرار گرفته‌اند. از ابتدا قرار بر این نبوده که تانک‌ها منهدم شوند و در علفزار باقی بمانند، اما حالا که این اتفاق افتاده است چیزی به نام «ناپدیدگی» را با خود به ارمغان می‌آورد. در واقع پرداختن ما به چیزهایی که به محیط اضافه شده‌اند، همراه خود یک ناپدیدگی می‌آورد.
ایروانیان ادامه داد: وقتی چیزی در یک صحنه قرار می‌گیرد، شروع به دست‌کاری کردن اطلاعات ما از آن منظر می‌کند. یعنی ما از طرفی احساس می‌کنیم چیزی به منظر اضافه شده و از طرف دیگر حس می‌کنیم که بخشی از آن منظر از دید ما حذف شده است. به عنوان مثال وقتی تصویر یک ماشین را در میان شن‌های بیابان می‌بینیم، عده‌ای آنقدر درگیر قطعهء اضافه شده به منظر می‌شوند که خود صحرا مورد غفلت قرار می‌گیرد و دچار ناپدیدگی می‌شود.
در ادامه این جلسه ایروانیان با نمایش تصویری که در آن تعداد زیادی پرتره تکرار شده بود، گفت: وقتی اطلاعات بسیار زیادی در اختیار انسان قرار گیرد، او اصلا نمی‌تواند چیزی را تشخیص دهد و آنها را دریافت کند. ما زمانی می‌توانیم ادراک داشته باشیم که اطلاعات ارائه شده نه خیلی زیاد و نه خیلی کم باشند.
ایروانیان افزود: در شهر عناصر فراوان و اطلاعات بیش از حد وجود دارد و این اطلاعات بیش از حد است که به مغز ما آسیب می‌زند. گاه جسمی که ما به شهر اضافه می‌کنیم آنقدر ناپدیدگی به وجود می‌آورد که باعث می‌شود محیط اطراف دیده نشود. با این همه داده که در موضوعیتی مثل شهر قرار دارد، این سوال پیش می‌آید که «صحنه تداوم حیات» در این شهر کجاست؟ در واقع آن صحنه گم شده است و شما با ناپدیدگی مواجه هستید و زایش هر قطعه‌ای که به شهر اضافه می‌شود، به این ناپدیدگی کمک می‌کند. ساختن مجسمه یعنی اضافه کردن چیزی به این ماجرا.
او با نمایش عکسی از حضور یک مجسمه بسیار بزرگ در شهر گفت: هنرمند با ساخت این اثر می‌داند که با گذاشتن این شیئ ، ناپدیدگی به وجود می‌آورد. اما با استفاده از سطح شفاف و آینه‌ای که فضای اطراف را در خود منعکس می‌کند، باعث می‌شود آن شیئ ، فضا را با خطر ناپدیدگی مواجه نکند. وقتی شما قطعه‌ای به شهر اضافه می‌کنید که خاصیت بازتاب دارد، آن اثر سعی می‌کند اطلاعات اضافه ندهد و به جای آن، اطلاعات موجود را دستکاری کند.
او با اشاره به جنبش «هپنینگ» گفت: بسیاری از اطلاعاتی که در طول تاریخ به بشر داده شده است امروزه دیگر قابل استفاده نیست چون تاریخ مصرف و اعتبار آنها گذشته است، بنابراین ما قبرستانی از معلومات داریم. در دهه 60 میلادی عقیده داشتند هنرمند وقتی کاری انجام می‌دهد باید اثر آن ناماندگار باشد، یعنی در لحظه رخ دهد و تاثیر خود را بگذارد، بنابراین در هپنینگ اثری از کاری که انجام شده باقی نمی‌ماند.
ایروانیان افزود: گاه تخریب و کم کردن سطوح غیرلازم، راهی برای رسیدن به سطح اصلی است. بنابراین نبودن بسیاری از آثار بهتر از بودن آنها است. آثاری که شفافیت، انعکاس دهندگی، یا حفره‌ای درون خود دارند، کمتر باعث ناپدیدگی در شهر می‌شوند. این آثار نمی‌خواهند جلوی چیزی را بگیرند. آنها پیوستگی محیط را از بین نمی‌برند و فضای اطراف در آن قطعه مشارکت دارد. فراموش نکنیم که گاه اطلاعات آنقدر زیاد می‌شود که دیگر حاضر نیستیم آنها را ببینیم.
در ادامه این نشست، مهدیه رضایی مشاور خانواده و روان‌درمانگر مسائل فردی مانند افسردگی، وسواس و اختلالات اضطرابی، به بیان مطالبی درباره نیازهای روانی ما در شهر پرداخت. او با اشاره به تفاوت میان نیازهای روانی و جسمی شهروندان گفت: فاکتورهایی وجود دارند که عدم رعایت آنها باعث مرگ انسان نمی‌شود اما سلامت روان او را دچار آسیب می‌کند.
رضایی افزود: انسان دوست دارد که از سمت محیط، محرک بگیرد و این محرک‌هایی که از محیط می‌آیند می‌توانند احساس مثبت یا منفی در او ایجاد کنند. انسان نیازمند نوازش است و این نوازش را می‌تواند از اجسام، هنر و... هم دریافت کند. وقتی او از سمت محیط نوازش منفی گرفته و احساس منفی پیدا می‌کند، به صورت ناخودآگاه تصمیم می‌گیرد که به چیزهایی مانند دیوارها، مجسمه‌ها، تابلوها و... در شهر نگاه نکند تا از این نوازش منفی دور شود.
او با اشاره به نظریه ویکتور فرانکل گفت: فرانکل عقیده دارد مهم‌ترین چیز برای انسان وجود معنا در زندگی است. وقتی ما یک معنای خاص را در زندگی خود داریم و آن را دنبال می‌کنیم، حال ما خوب است. اما وقتی معنا نداریم دچار افسردگی و پوچی می‌شویم. امروزه در شهر آدم‌هایی را می‌بینیم که معناها را از دست داده‌اند و پس از رها کردن آن دچار پوچی شده‌اند. حال سوال این است که آیا اثر هنری می‌تواند آدم‌ها را تشویق کند که یک معنای جدید را پیدا کنند؟
رضایی افزود: به نظر من مردم عادی هم می‌توانند یک اثر خاص هنری را درک کنند. آثاری که فکر آنها را برمی‌انگیزد و پرسش‌گری ایجاد می‌کند باعث می‌شود سلیقه بصری مردم عادی هم بالا برود. این به شرطی است که هنرمندان این اعتقاد را داشته باشند که مردم متوجه کار آنها می‌شوند و مفهوم را درک می‌کنند و همین باعث می‌شود آثاری عمیق‌تر به وجود آورند.
او با اشاره به کتاب «هنر به مثابه درمان» اثر آلن دوباتن، گفت: دوباتن در این کتاب آثار چند هنرمند را مثال می‌زند که در آنها صحنه‌هایی عادی به نمایش درآمده است. دوباتن عقیده دارد نمایش این اجسام و فضاهای معمولی در آثار هنری باعث شده است مردم نگاه جدیدی به آنها پیدا کنند. او عقیده دارد هنرمندان کمک می‌کنند مردم عاشق‌تر باشند و چیزهایی را که در زندگی برایشان عادی شده است، دقیق‌تر و با ارزش‌تر ببیند. به این ترتیب عادی شدن از ذهن آدم‌ها می‌رود و لذت بردن از اطراف باعث می‌شود حسی از وجد و سرور نسبت به جهان داشته باشند.
رضایی با بیان اینکه شهروندان در صورت داشتن حس تعلق به شهر، از آن مراقبت می‌کنند و دچار احساس نا امیدی نمی‌شوند، گفت: رخدادهای سیاسی و اجتماعی، جنگ‌ها، اسطوره‌ها و... در ناخودآگاه جمعی ما حضور دارند. نمایش مجسمه‌هایی برآمده از تاریخ، ادبیات و اسطوره‌ها، به مردم کمک می‌کند به شهر احساس تعلق بیشتری داشته باشند.
او در پایان درباره اینکه چه مجسمه‌هایی را برای شهر تهران مناسب می‌داند، مشخصات گوناگونی را مطرح کرد که چند نمونه از آنها به این شرح است: مجسمه شهری باید کودک درون آدم را قلقلک دهد. برای چند لحظه آدم‌ها را به کنجکاوی دعوت کند. افراد را از بی‌تفاوتی و کرختی خارج کند. به گونه‌ای طراحی شود که مخاطب بتواند آن را لمس کند. دارای پیام امیدبخش باشد. درباره صلح و عشق باشد. افراد را ترغیب کند که خشم خود را مدیریت کنند. آنها را ترغیب کند که لبخند بزنند. درباره معنویت و امید به لطف خداوند باشد. گفت و گو کردن را ترویج کند.
این نشست با پرسش و پاسخ حاضران درباره جایگاه مجسمه در شهر و ویژگی‌های مجسمه شهری به پایان رسید.‏

تبلیغات فرهنگی

معرفی کتاب

  • پاسداری از میراث تهران؛ عمارت ارباب هرمزپدیدآورنده: اسکندر مختاری، سعید محمود کلایهسال چاپ: 1397 عمارت ارباب هرمز در باغ انارى تهران پارس واقع شده است. مرمت این عمارت را نباید تنها یک فعالیت ساختمانى به…
معرفی کتاب و انتشارات سازمانی

بنر لینک کتابخانه

نگارخانه